یکشنبه ۰۱ خرداد ۰۱

اخبار کانکس

راهنمای جامع خرید و فروش کانکس در شیراز

راه‌اندازی بیمارستان کانکسی ۳۶۰ متری در بم

۸۳۹ بازديد

ایران کانتین: بیمارستان کانکسی واقع در محوطه بیمارستان پاستور شهرستان بم روز چهارشنبه با ظرفیت ۴۴ تخت و بیش از پنج میلیارد و ۲۰۰ میلیون تومان اعتبار راه‌اندازی شد.

این بیمارستان پیش ساخته در مساحت ۳۶۰ مترمربع راه اندازی شد تا بتواند در کنار سایر مراکز درمانی موجود در شرایط همه گیری کرونا پاسخگوی نیازها باشد.

دکتر مازیار اویسی رئیس دانشگاه علوم پزشکی بم در حاشیه افتتاح این بیمارستان گفت: این کانکس بیمارستانی پیش ساخته تنها برای بیماران کرونایی مورد استفاده قرار نمی گیرد بلکه در شرایط بحرانی از آن استفاده خواهد شد و استفاده از آن تنها مختص به دوره کرونا نخواهد بود.

وی ادامه داد: نگرانی در شرق استان به دلیل کمبود فضای درمانی وجود داشت و برای راه اندازی این بیمارستان از کانکس های زمان زلزله استفاده شد.

رئیس دانشگاه علوم پزشکی بم اضافه کرد: این بیمارستان در دو فاز راه اندازی خواهد شد که در هر فاز آن ۴۴ تخت وجود دارد یعنی به طور جمع ۸۸ بیمار در این فضا بستری خواهد شد.

اویسی تاکید کرد: برای راه اندازی این بیمارستان مبلغ دو میلیارد تومان توسط خیرین برای خرید تجهیزات غیردرمانی از جمله گرمایشی و سرمایشی، تخت، کپسول و تشک هزینه شده است.

رئیس دانشگاه علوم پزشکی بم توضیح داد: همچنین مبلغ سه میلیارد تومان برای تهیه تجهیزات درمانی مانند ونتیلاتور ،الکترو شوک، تشک مواج، پمپ سرم و… توسط وزارتخانه بهداشت به دانشگاه اهدا شده است.

وی اضافه کرد: برای بهسازی کانکس ها و تاسیسات و آب و برق از محل اعتبارات دانشگاه هزینه شده است.

اویسی افزود: نگران افزایش روند بیماری بعد از مراسم عزاداری هستیم زیرا به دلیل تجمع های پیش رو یکسری مراسم عزاداری غیر از فضای مجازی دیده شده که بدون رعایت پروتکل ها در حال برگزاری است‌.

رئیس دانشگاه علوم پزشکی بم از کمک خیرین به خصوص مدیرعامل مجتمع معدنی فرآوری سرب و روی خان خاتون تشکر کرد.

در پایان این مراسم توسط امام جمعه، فرماندار و سایر مسئولان شهرستان بم از پرستاران و کادر درمان که در خط اول مبارزه با ویروس کرونا قرار دارند قدردانی شد.

بیمارستان پاستور به چهار شهرستان شرقی استان کرمان بم شامل نرماشیر، فهرج و ریگان خدمات درمانی ارایه می دهد.

شهرستان بم در فاصله ۱۹۵ کیلومتری مرکز استان کرمان قرار دارد.


منبع: ایران کانتین

۸ کیلومتر تا تحصیل در کانکس مدرسه!

۸۴۷ بازديد

ایران کانتین: ۸۰ دانش آموز روستای خضیریات تا قبل از سال ۹۶ یا مجبور به تحصیل در کانکس بودند و یا هر صبح کنار جاده ی پرخطر می ایستاند تا ماشینی رد شود و آنان را به روستای دابوهیه برساند.

تصورش هم سخت است که هر صبح، در سپیده دمان خورشید، کودکی هفت ساله کنار جاده های خطرناک منتظر ماشین بماند. در این بین نیز گاها حوادث تلخی رخ داده و آنگونه که یکی از اهالی می گفت پسری ۱۰ ساله قربانی این رفت و آمدها شده است.

مادری سالخورده با کمری خمیده شده از گذر روزگار و سختی ها. آمده بود مدرسه تا کتاب های پسرش محمد را بگیرد. دوربین خبرنگاری را که دید با خنده جلو آمد و با جملاتی آمیخته به کلمات عربی و فارسی گفت: یومّا اهلا و سهلا. دست پسرش را گرفته بود و از رنج هایی که برای تحصیل محمد کشیده بود، گلایه می کرد.

محمد در روستای خضیریات کلاس ششم می رود و اکنون در جایی تحصیل می کرد که چند قدمی تا خانه شان بیشتر فاصله نداشت. مادرش می گفت که قبل از ساخت مدرسه حکیم فارابی، بچه های این روستا برای تحصیل باید هشت کیلومتر تا روستای دابوهیه می رفتند و خطر را به جان می خریدند تا بتوانند درس بخوانند.

نگاه مادر محمد گویای یک تلخی بود. او تا پیش از افتتاح مدرسه همواره دعا می کرد که در زمستان باران نبارد و از روزهایی روایت کرد که اگر باران در روستا می بارید، بچه ها در گل و لای فرو می رفتند و مجبور بود محمد را بر کولش بگذارد و راهی کانکس های سرد و تاریک کند کلاس درس شان یک چهاردیواری آهنی بود. آفتاب داغ خوزستان، کلاس درس آهنی را تبدیل به جهنم می کرد و رمقی برای دانش آموزان باقی نمی گذاشت.

۸۰ دانش آموز روستای خضیریات تا قبل از سال ۹۶ یا مجبور به تحصیل در کانکس بودند و یا هر صبح کنار جاده ی پرخطر می ایستاند تا ماشینی رد شود و آنان را به روستای دابوهیه برساند.

تصورش هم سخت است که هر صبح، در سپیده دمان خورشید، کودکی هفت ساله کنار جاده های خطرناک منتظر ماشین بماند. در این بین نیز گاها حوادث تلخی رخ داده و آنگونه که یکی از اهالی می گفت پسری ۱۰ ساله قربانی این رفت و آمدها شده است.

مادر محمد کتاب در دست، نفس راحتی می کشد و می گوید: با افتتاح مدرسه حکیم فارابی در روستا، خاطرمان آسوده شده و دیگر نگران رفت و آمد بچه هایمان نیستیم. او نیم نگاهی به محمد می اندازد و دستی بر سرش می کشد و ادامه می دهد: از وقتی این مدرسه افتتاح شده شور و شوق بچه ها برای تحصیل بیشتر شده و دیگر کسی برای درس خواندن به شهرها مهاجرت نمی کند.

دانش آموز مناطق روستایی، با وجود تمام مشکلات طاقت فرسا علاقه بسیاری به ادامه تحصیل دارد اما آرزو دارد تمام این مشکلات روزی به پایان برسد و دانش آموزان روستایی نیز مانند دانش آموزان شهری در کلاس‌های گرم و راحت به تحصیلات خود ادامه دهند.

این آرزو اکنون در روستای خضیریات شهرستان کارون برای ۸۰ دانش آموز محقق شده و با خیالی راحتر در کلاس هایی امن با سیستم سرمایشی و گرمایشی به تحصیل مشغولند و بی شک این دانش آموزان آینده سازان واقعی این مملکت خواهند شد.

۱۲۰ کانکس و کانتینر بیمارستانی سیار به هرمزگان اضافه می‎‌شود

۸۴۶ بازديد

ایران کانتین: به گزارش خبرگزاری فارس از بندرعباس، وزیر بهداشت گفت: امروز ۱۲۰ کانکس و کانتینر بیمارستانی سیار نیروهای مسلح به هرمزگان اضافه می‎‌شود و ما داروی مورد نیاز و امکانات لازم را می رسانیم.

سعید نمکی پیش از ظهر امروز در نشست ستاد استانی کرونا در هرمزگان اظهار کرد: مقوله سلامت امری سیاسی و جناحی نیست و ما در دعوای میان کسی قرار نمی گیریم.

وی افزود: ما در نظام سلامت خودمان را مکلف به این می دانیم که به مردم رسیدگی کنیم.

وزیر بهداشت ادامه داد: به نظرم رتبه استان هرمزگان و مجموعه دانشگاه در اولین رتبه های کشوری است. ما قبلا پیک‌های وحشتناکی را در برخی از استان‌ها طی کردیم ولی همکاران ما با حمایت و همکاری تیم استان اجازه بروز پیک را ندادند و الان هم هیچ دستاوردی برای من و همکارانم در وزارت بهداشت نیست و همه دستاورها متعلق به کادر سلامت و تلاش‌ها و حمایت‌های شما است.

نمکی گفت: ما برای ارسال اکسیژن‌ساز، بیمارستان شریعتی، بخش‌های جدید در بیمارستان شهید محمدی کم نگذاشتیم و سال سختی بود و مشکل ارز هم داشتیم و سالی سخت‌تر از سال ۹۹ نبود ولی خدا کمک کرد و ۱۴ هزار تخت را در این سال و با همه مشکلاتی که بود، آماده خدمت کردیم. بیش از ۴۹۰ اکسیژن‌ساز در کشور راه اندازی کردیم.

وزیر بهداشت همچنین به وضعیت آزمایشگاه‌های کویید در کشور اشاره کرد و گفت: ما در روز اول فقط دو آزمایشگاه داشتیم اما اکنون بیش از ۴۲۰ آزمایشگاه داریم و در هرمزگان ۵ آزمایشگاه پی سی آر راه اندازی شد ولی بازهم کم است و من این را می‌پذیرم.

نمکی از استاندار هرمزگان خواست تا رعایت پروتکل‌ها در استان بالا برود و این ارتباط معناداری است که بتوانیم از شمار بیماران و بستری‌ها بکاهیم.

وی به ناشناخته بودن رفتار ویروس کرونا اشاره و گفت: بهترین راه این است که رعایت پروتکل‌ها را به حداکثر برسانیم و عزیزان طرح شهید سلیمانی در بیماریابی محله محور و شناسایی موارد ابتلای نزدیک و اولیه، کار را تشدید کنند و هرچقدر کیت لازم بود نیز ما ارسال خواهیم کرد.

وزیر بهداشت به افزایش شمار مراکز ۱۶ ساعته نیز اشاره و خاطرنشان کرد: هر چه این مراکز ۱۶ ساعته و درمان با داروی ضد ویروس را زودتر و در روزهای طلایی شروع کنید، در روزهای بعد بستری کمتری نیز خواهید داشت.

وی درباره آمپول رمدیسیور نیز بیان داشت: ما نمی‌گذاریم که کمبودی باشد و بیمه ها باید مطالباتشان را زودتر بپردازند و بدهی دارو و بیمارستان نداشته باشید و اگر معوقاتی وجود داشته باشد من خودم پیگیری خواهم کرد.

نمکی گفت: یک جاهایی در درمان سرپایی کم آورده‌اید و یک دوره‌ای تحت تأثیر کمبود دارو و یا تست، کم آورده‌اید و این موج بیمار بستری حاصل کم توجهی در یک مقطعی است و باید بررسی کنید و علی رغم مدال‌هایی که دارید، باید این را جبران کنید.

وزیر بهداشت گفت: وجود تنها ۱۶ مرکز درمان سرپایی در استان با وجود چنین پیک سنگینی، خیلی کم است و باید افزایش دهید و هزینه‌های آن را ما تأمین می‌کنیم.

نمکی از استاندار هرمزگان خواست تا مشارکت صنایع در امور درمانی را نیز بیشتر پیگیری کند.

وی درباره کمبود تخت نیز گفت: با نیروهای مسلح هماهنگی کرده‌ایم که کانکس‌ها و کانتینرهای خود را آماده کنند و این ها در حال حمل است و ۱۲۰ تخت جدید در این قالب به استان اضافه خواهد شد و اجازه نخواهیم داد که هیچ بیماری (حتی بیمار ضربه مغزی) و … پشت درب هیچ بیمارستانی سرگردان بماند.

وزیر بهداشت در پایان عنوان کرد: وقتی همه برای بدنام کردن جمهوری اسلامی و پایمال کردن خون شهدا و سلب اعتماد مردم از نظام و گسست اجتماعی بسیج شده‌اند، برخی نباید بر شیپور بی‌اعتمادی بدمند. با کافران چه کارت گر بت نمی پرستی. این که در اوج خاموشی‌ها و کمبود برق و نگرانی مردم، منم بیایم و چیزی بگذارم که مردم در اثر بی برقی در بیمارستان‌ها نفسشان بند آمده و وقتی می‌پرسیم که از کجا این فیلم را آورده‌ای، می‌گوید: نمی‌دانم.

نمکی گفت: وقتی نماینده محترم کیش عقرب زدگی را که در منطقه‌اش رخ داده، با متانت و وقار مطرح می‌کند، این نشانه این است که شرایط کشور و آبروی نظام که در عرصه بین المللی به چه وابسته است.

وی همچنین اضافه کرد: من می‌دانستم که کجا را تحویل می‌گیرم اما خبر از سیل و کرونا و بحران و … نداشتم وگرنه زودتر می‌آمدم. وقتی آبروی من در کف است هرچه که می‌خواهید فحش دهید و به من بدهید. من اگر ۱۰ سال بدوم به اندازه یک قطره خون شهدا نیست و هر روستا و شهری می‌روم مدیون خون شهدا هستم.



منبع: ایران کانتین

نصب کانکس نیروی انتظامی و ۱۲ کانکس حمام برای میهمانان نوروزی اهواز!

۱,۱۰۸ بازديد

ایران کانتین: کانکس نیروی انتظامی برای برقراری نظم و جلوگیری از برخی حوادث در ایام نوروز در پارک لاله مستقر شد. به گزارش اداره ارتباطات شهرداری منطقه هفت اهواز، باتوجه به استقبال پر شور مسافران نوروزی در پارک لاله و برقراری نظم ، در این پارک کانکس نیروی انتظامی مستقر شد.

این فعالیت در ایام نوروز برای رفاه و آسایش مسافران نوروزی در جهت ایجاد نظم و همچنین جلوگیری از برخی حوادث انجام شده است تا مسافران و شهروندان بتوانند با آسایش خیال در این پارک مستقر شوند.

همچنین معاون خدمات شهری شهرداری اهواز تمهیدات شهرداری برای اسکان مهمانان نوروزی در سطح شهر را تشریح کرد.

علیرضا عالی‌پور با بیان اینکه محل نمایشگاه بین‌المللی خوزستان و پارک لاله از سوی شهرداری اهواز جهت اسکان مهمانان نوروزی در نظر گرفته شده است، اظهار کرد: محل نمایشگاه بین‌المللی خوزستان با ظرفیت روزانه ۳ هزار نفر و پارک لاله با ظرفیت روزانه یک هزار و ۲۰۰ نفر برای اسکان مهمانان نوروزی تأمین شده است.

وی با تشریح امکانات موجود در محل اسکان مهمانان نوروزی، افزود: نمایشگاه بین‌‌المللی خوزستان به صورت سرپوشیده و مجهز به سرویس بهداشتی، فضای پارکینگ، نمازخانه، اکیپ آتش نشانی و دستگاه عابربانک است. همچنین نیروی انتظامی و پزشک عمومی در این مکان حضور دارند.

معاون خدمات شهری شهرداری اهواز تصریح کرد: این مکان نیز مجهز به سرویس بهداشتی و نمازخانه است و نیروی انتظامی برای برقراری امنیت مسافران در این مکان مستقر خواهد شد. همچنین در پارک لاله ۱۲ کانکس حمام آب گرم وجود دارد.

عالی‌پور بیان کرد: در این اماکن معرفی مناطق گردشگری اهواز و اجرای برنامه‌های فرهنگی نیز انجام می‌شود. وی گفت: در صورتی که محل‌های در نظر گرفته شده برای اسکان مهمانان نوروزی دچار ازدحام شوند پارک بانوان واقع در بلوار گلستان جنب شهرداری منطقه ۴ برای اسکان مهمانان نوروزی پیش‌بینی شده است.

تدارک شیراز برای میزبانی گردشگران نوروزی!

۱,۰۵۸ بازديد

هفتاد و پنجمین جلسه علنی شورای شهر شیراز به صورت فوق‌العاده ،شنبه ۱۸ اسفندماه ۹۷ با هدف بررسی برنامه‌های ستاد استقبال از مهمانان نوروزی و آمادگی شهرداری شیراز برگزار شد.

ایجاد ۲۲ هزار و ۱۹۶ پارکینگ نوروزی

معاون خدمات شهری شهرداری شیراز شیراز شنبه در جلسه شورای شهر شیراز گفت: ۲۲ هزار و ۱۹۶ پارکینگ خودرو در نزدیکی اماکن فرهنگی و گردشگری شیراز در ایام نوروز ۹۸ ایجاد خواهد شد.

محمدرضا محمدحسن پور افزود: سه کمپ برای اسکان میهمان نوروزی در شیراز واقع در زیبا شهر،باغ فدک و جنت با ظرفیت بیش از هزار و ۵۰۰ چادر و حدود ۱۰۰ کانکس ایجاد خواهد شد. وی ادامه داد: ۷۱ المان نوروزی در سطح شهر شیراز نصب می شود و علاوه بر آن، ۱۰۲ غرفه عرضه ماهی گلی و سفره هفت سین در سطح شیراز ایجاد شده است.

معاون خدمات شهری شهرداری شیراز ادامه داد: سازمان مدیریت پسماند به شکل ویژه پاکسازی ورودی‌های شهر را از ۱۰ کیلومتر مانده به شهر در دستور کار قرار داده و شستشوی ایستگاه های اتوبوس و همه تابلوهای راهنمایی از جمله دیگر برنامه های مدیریت پسماند شهرداری است.

برگزاری ۲۰ جشنواره نوروزی

رئیس سازمان فرهنگی اجتماعی شهرداری شیراز نیز در ادامه این نشست گفت: تعداد ۲۰ جشنواره فرهنگی و مفرح در محلات مختلف شیراز و خصوصا نواحی کم برخوردار در ایام نوروز اجرا می شود.

ابراهیم گشتاسبی راد افزود: ویژه برنامه ای نیز برای شب سال نو برنامه ریزی شده که از ساعت ۲۲ تا سه بامداد ادامه دارد و جزئیات آن و سایر برنامه های نوروزی نیز در روزهای آینده اطلاع رسانی خواهد شد.

اجرای طرح دوستدار سالمند در شهر شیراز

عضو‌شورای اسلامی شهر شیراز در ادامه جلسه عصر شنبه شورای شهر شیراز خواستار اجرای آیین نامه طرح شهر دوستدار سالمند شد. علی ناصری در تذکری از شهردار شیراز خواست طرح آیین نامه شهر دوستدار سالمند را اجرا کند.

وی با اشاره به تصویب طرح شهر دوستدار سالمند در شانزدهمین جلسه علنی این شورا اظهارداشت: با گذشت ۱۶ ماه از تصویب این مصوبه، متاسفانه تاکنون هیچ اقدام عملی انجام نگرفته است.

وی افزود: به نظر اراده‌ای برای اجرای طرح شهر دوستدار سالمند در شهرداری شیراز وجود ندارد‌. به گفته ناصری اغلب کلانشهرها و ۲۰ مرکز استان خدمات موجود در آیین نامه شهر دوستدار سالمند را اجرا می‌کنند اما در شیراز هنوز اجرائی نشده است.

سردیس حافظ با حضور شهردار شیراز در شهر پچ کشور مجارستان نصب می‌شود

حیدر اسکندرپور شهردار شیراز با مصوبه امروز شورای این شهر ماموریت یافت به شهر پچ کشور مجارستان سفر کند. در سفر شهردار شیراز به شهر پچ خواهرخوانده شهر شیراز، سردیس حافظ شیرازی غزلسرای بزرگ فارسی در این شهر نصب خواهد شد.

شهردار شیراز به دعوت سفیر مجارستان به شهر پچ کشور مجارستان سفر خواهد کرد. همچنین اعضای شورای اسلامی شهر شیراز در هفتادوپنجمین جلسه علنی خود با طرح دو فوریتی مبتنی بر پرداخت پاداش پایان سال به اعضای کمیسیون‌های ماده ۱۰۰ مناطق شهرداری به استثنای اعضای شورای شهر موافقت کردند.

نواب قائدی سخنگوی شورای اسلامی شهر شیراز در این باره گفت: بر اساس این طرح دوفوریتی به هر نفر از اعضای کمیسیون‌های ماده ۱۰۰ مبلغ ۱۲ میلیون ریال، به هر نفر از نمایندگان شهردار ۱۰ میلیون ریال و به هر نفر از دبیران مبلغ ۹ میلیون ریال و به هر کدام از کارمندان دبیرخانه‌های کمیسیون ماده صد مبلغ هفت میلیون ریال پرداخت شود.

وی ادامه داد: این پاداش از محل ردیف‌های ۱۶ و ۱۷ بودجه شهرداری پرداخت می‌شود.

حمایت شورای شهر شیراز از ورزش بانوان

شورای اسلامی شهر شیراز با حمایت از تیم فوتبال بانوان خلیج فارس شیراز در هفتاد و‌پنجمین جلسه علنی موافقت کرد. شهرداری شیراز بر اساس طرح یک فوریتی جمعی از اعضای شورای شهر شیراز موظف شد مبلغ ۷۰۰ میلیون ریال و به ازای هر برد ۱۰۰ میلیون ریال جزای نقدی به تیم بانوان فوتبال خلیج فارس شیراز اهدا کند.

رییس کمیسیون برنامه وبودجه شورای اسلامی شهر شیراز به هنگام تصویب این طرح خواستار ارائه لایحه جامع حمایت از ورزش توسط شهردار شیراز شد. عبدالرزاق موسوی اظهار داشت: کمک‌های شورای شهر به تیم‌های ورزشی سلیقه ای و تبلیغاتی شده است.

وی ادامه داد: این گونه حمایت از تیم‌های ورزشی باعث نارضایتی عمومی شده است. موسوی خاطرنشان‌کرد: گاهی به یک تیم فوتسال با ده نفر ورزشکار ۷۰ میلیون تومان با ده میلیون تومان به ازای هر برد پرداخت می‌شود و گاهی به تیمهای بزرگتر کمکی نمی‌شود‌.

عضو شورای اسلامی شهر شیراز افزود: بخشی از ورزش‌ها در این شیوه حمایت دیده و ورزش‌های قهرمانی نیز حمایت نمی‌شوند. وی از شهردار شیراز خواست لایحه جامع حمایت از ورزش را به شورای شهر ارائه کند.

ماجرای کانکس کلاس درس، حسینیه و حسرت دانش آموزان!

۱,۰۹۵ بازديد

ایران کانتین: تصور کنید کانکسی را که آن را مدرسه می‌خوانیم در دو نوبت دانش آموز داشته باشد، یعنی چند دانش آموز پایه اول، سوم و ششم را صبح ها می پذیرد و چند تای دیگر هم در پایه دوم، چهارم و پنجم، بعد از ظهر ها به کانکس می آیند و درس می خوانند.

در مجاورت این مدرسه کانکسی واقع در روستای هودر (در منطقه شاهیوند چگنی لرستان)، که شمار دانش آموزانش ۳۵ نفر است، حسینیه ای سه طبقه با زیر بنای ۶۰۰ متری است که بر فراز تپه ای قرار دارد که تنها بنای دارای حصار در این روستا به شمار می آید و برای ورود به آن باید دق الباب کرد.

تصور کنید دیوارهای حسینیه هر روز به بچه های کانکس نگاه می کند و دیوارهای کانکس با بچه های داخلش هم هر روز به حسینیه می نگرند.

تصور کنید که همین کانکسی که ما می گوییم مدرسه روستا، دو قسمت شده است. دو سوم این کانکس کلاس درس است و قسمت بعدی یا همان یک سوم باقی مانده نیز اتاق مشترک برای استراحت دو معلم روستا است.

تمام دارایی آموزشی و تفریحی این مدرسه را دو معلم حق التدریسی تشکیل می دهند که اول هفته از خرم آباد به این روستا می آیند و آخر هفته برمی گردند.

احسان سلاطین، نام یکی از این معلم ها است. این آقا معلم جوان نمی تواند هر روز ۹۰کیلومتر به شهر خرم آباد برود و ۹۰ کیلومترهم برگردد. او مجبور است در همین اتاق کوچک کانکسی که شاید به ۱۰ متر هم نرسد همراه با معلمی دیگر، روزها و شب های هفته را تا آخر هفته طی کند. او، لیسانس برق دارد و ۲ سالی از تدریسش در این مدرسه می گذرد. قبلا در پتروشیمی خرم آباد کار می کرد. وقتی پتروشیمی راه اندازی شد او را هم اخراج کردند و نیروهای جدید گرفتند که گفته می شود، بیشترشان بومی استان لرستان نبودند. این مهندس برق، مجبور شده است به صورت حق التدریسی در این مدرسه دور افتاده درس بدهد. او متأهل است اما خدا را شکر می کند که بچه ندارد وگرنه مشکلاتش بیشتر می شد. از شنبه تا چهارشنبه در همین اتاق ۱۰ متری شب را به صبح می رساند.

وقتی این را عنوان می کند اتوماتیک وار سرم را به سمت حسینیه خالی با ۶، هفت تا اسپیلت بر می گردانم با آن فضای بغایت بزرگ که از بس خالی است اگر یک «های» کنی به خودت بر می گردد.

آقا معلم برای اینکه حوصله اش سرنرود، برای کنکور فوق لیسانس خود را دارد آماده می کند.

-فوق لیسانس! فکر نمی کنید که در این وانفسای بیکاری، درس خواندن دوباره فقط ، وقت هدر دادن باشد؟
-این را می دانم اما کاری به جز درس خواندن در این روستای دور افتاده ندارم. حوصله ام سر می رود.

به این آقا معلم جوان حق می دهم. من هم اگر جای او بودم به چیزی مثل درس خواندن پناه می بردم.

یک کلمن بزرگ آبی رنگ هم بیرون کانکس هست با چند کاسه بشقاب و قابلمه نشسته که معلوم است اقا معلم وقت نکرده است ظرف ها را بشوید. شاید برایش سخت است و می گذارد تا تمام ظرف ها تلنبار شود تا یکدفعه بشوید. هر چه باشد اطراف کلمن به خاطر ظرف شستن، پر از گِل و شُل می شود. شاید سخت باشد، سخت.

از او اجازه می گیرم تا با بچه های کلاسش صحبت کوتاهی داشته باشم او هم استقبال می کند و می گوید: می توانید بروید داخل. زمان کلاس، تمام شده است. الان نوبت شیفت بعد از ظهر است.

سعی می کنم زیاد وقت بچه ها را نگیرم. بچه ها با آن چشمان معصومشان به من نگاه می کنند و یکی یکی اسم هایشان را می گویند. از آقا معلم راضی اند و درس خواندن را دوست دارند.
سونیا تنها دانش آموز کلاس ششمی است که به خاطر قد بلندش آخر کلاس نشسته است. او هم دوست دارد درسش را ادامه دهد اما این کانکس فقط می تواند تا کلاس ششم او را همراهی کند و بعدش چه می شود، نمی داند.

سرم را به سمت همسایه مدرسه -حسینیه- می چرخانم؛ بچه ها هم نگاه من را دنبال می کنند و به همسایه بزرگشان از داخل پنجره کوچک کانکس، نگاه می کنند. به نظر می رسد آنها همان فکری را دارند که من دارم.

علی، ردیف اول کلاس نشسته است با صورتی کک مکی و موهایی قرمز اما چشم هایی شیطان و در عین حال دوست داشتنی. فکر می کنم نه تنها او که همه بچه های کلاس، منتظرند سوالی را بپرسم که در ذهنشان هست.

علی! از کلاست راضی هستی؟ منظورم اینه که دوست داری در کلاس بزرگ تری درس بخوانی یا اینکه همین کلاس خوبه؟
– اینجا را دوست ندارم. جا نداریم.

دوست داری به جای اینکه توی این کانکس درس بخوانی توی یکی از اتاق های حسینیه درس می خواندی؟
بچه ها نمی گذارند کلام من کامل منعقد شود و قبل از اینکه علی، دهانش را باز کند و چیزی بگوید، بچه ها توی هوا جواب را می قاپند و همصدا می گویند: بله!
بعد، با هم شروع می کنند به حرف زدن که « اینجا (کانکس) جایمان کوچک است»، «جا نمی شویم»، «بعضی وقت ها که بعد از ظهری ها به نوبت صبح می آیند مجبور می شویم برویم اتاق آقا معلم درس بخوانیم»! «کاشکی در حسینیه را باز می کردند» و «کاشکی یکی از اتاق های حسینیه، فقط یکی را به ما می دادند» و …

سونیا می گوید: اینجا وقتی هوا سرد می شود با ترس بخاری را روشن می کنیم اگر آتش بگیرد که مکافاتی است چون مجبوریم از کنار آن رد بشویم و فرار کنیم اما در حسینیه می گویند اسپیلت دارد و خطر هم ندارد.

به اسپیلت ها نگاه می کنم، طبقه بالای حسینیه انگار دارد نفس عمیق می کشد و به ما نگاه می کند و پوز می دهد. شاید می گوید « عمرا دستت به من برسد». دو دستگاه اسپیلت هم تعبیه کرده اند توی همین طبقه. آقا معلم می گوید: این طبقه آخر حسینیه «خانه عالم» روستا است. بیشتر وقت ها هفته ای یک روز از شهر می آید به روستا و نماز می خواند؛ بنابراین حسینیه فقط یک بار در هفته، در آن گشوده می شود.

به آقا معلم می گویم: مثل اینکه یکی از اسپیلت ها روشن هست.
– بله. مثل اینکه حاج آقا یادشون رفته خاموشش کنند.
– خب، چرا هفته ای یک بار می آیند به اینجا؟
– لابد راه دوره خانم! این خانه عالم را ساخته اند تا حاج آقا در این روستا ساکن باشد، اما ایشان نمی آید باید از خودشان سوال کنید که چرا نمی آید.
-شما چی؟ مگر راه شما دور نیست؟
– راه من هم دوره اما مجبورم بمانم.

سونیا به آن طبقه نگاه می کند و سوال می کند؟ یعنی یادشون رفته خاموشش کنن؟ لابد پول برقش زیاد میاد!

از بچه ها خداحافظی می کنم و آنها هم انگار انرژیشان یکدفعه آزاد شده باشد عین شصت تیر از کنار من می گذرند و تپه ماهورهای اطراف را به دو، بالا می روند.

من هم شیب بین این دو همسایه بزرگ و کوچک را پایین می آیم تا از پنجره های بزرگ آن ، فضای داخلی همسایه بزرگ (حسینیه) را نگاهی بیاندازم. خدای من! چه آشپزخانه بزرگی و خلوتی! یک اتاق دیگر هم کنار آشپزخانه هست که فرش های ماشینی را لوله کرده اند و برخی را به صورت افقی و برخی دیگر را به صورت عمودی در اتاق گذاشته و دربش را چهار قفله کرده اند.

اصلا تمام درب های حسینیه قفل است. آن وقت بچه های مردم باید در کانکسی کوچک و تنگ درس بخوانند و اتاق آقا معلم هم کوچک تر از کلاس درس بچه ها. همه چیز برعکس است.
آقا معلم می گوید این بنا را چند خیر ساخته اند که اینجا نیستند و در شهر زندگی می کنند!

گل اندام مادر دو دانش آموز مدرسه روستا، چند سالی است از همسرش جدا شده و همسرش به عنوان مهریه بچه ها را به او داده است. حالا جان گل اندام است و بچه هایش.
گل اندام می گوید: اصلا نخواهم گذاشت ادامه تحصیل بدهند باید به جاهای دورتری بروند و من نمی خواهم آنها به راه دور بروند .این بچه ها تنها دارایی من هستند و نمی خواهم برای تحصیل آنها را از خودم دور کنم.

سامیه زنی از ساکنین روستا که بوی نان تازه محلی می دهد، پختن نان را تمام کرده است و به ما برای صرف ناهار تعارف می کند.
او که بقول خودش پا به سن گذاشته است می گوید؛ در این کانکس دو تا از نوه هایم درس می خوانند تا کلاس ششم بیشتر ندارد نگاهش را به حسینه می چرخاند می گوید استفاده زیادی از آن نمی شود ولی خوبی هم که دارد این است که در کنارش غسالخانه، دارد و در حجمی از سکوت نگاهش را به همان سمتی که غسالخانه دارد ثابت نگه می دارد.

عالم ، مادر یکی از دخترانی که در مدرسه روستا درس می خواند، می گوید بعد از سالها دارو و درمان با مراجعه به مرکز رویان تهران صاحب این فرزند دختر شده است و حاضر است هر سختی را تحمل کند تا دخترش که تنها دارایی اوست ادامه تحصیل بدهد.

می گوید؛ همسرش در تهران دستفروشی می کند و چند ماه یکبار به آنها سر می زند امکان این را ندارد که بتواند در تهران خانه بگیرد اما او تصمیم اش را گرفته است برای ادامه تحصیل دخترش از روستا به جای دیگری مهاجرت خواهد کرد.

فاطمه یکی از دختران این روستا، کنار حوض آب مقابل خانه شان مشغول شستن ظرف ها است. او می گوید مدرسه نرفته است. مجرد است و مورد سنش هم اظهار بی اطلاعی می کند شاید دلش نمی خواهد سنش را کسی بداند و در پاسخ به اینکه از حسینیه چه استفاده هایی می شود با صداقت می گوید: والله استفاده زیادی که بگویی از آن نمی شود ولی وقتی مهمانی، مراسمی مثل عروسی یا عزا باشد پذیرایی را در آن انجام می دهند و در ایام عاشورا نیز از آن استفاده می شود.

پیرمردی نزدیک ما می آید که آقا معلم، او را متولی این حسینیه معرفی می کند. کربلایی حسینعلی بساطی، متولی حسینیه است که معلوم است به این مکان خیلی هم افتخار می کند، چرا که می گوید: این حسینیه برای روستای ما «اسمی» است.

منظور از پیرمرد متولی از اسمی یعنی اینکه این بنا باعث افتخار و اسم و رسم روستا است. می گوید: میهمان حبیب خداست اما اگر جایی برای پذیرایی نداشته باشیم که مایه آبروریزی است. همین چند روز پیش آقای فرماندار و بخشدار آمده بودند روستای ما. در همین حسینیه از آنها پذیرایی کردیم.

دهه محرم هست، عزاداری امام حسین هست، اگر یکی توی این روستا به رحمت خدا برود، برایش توی همین حسینیه عزاداری می کنیم. پلوی عروسی را هم در همین جا می پزیم.
-خب حاج آقا این بچه ها چی؟ آنها خیلی دلشان می خواهد یکی از اتاق های حسینیه را باز کنید تا در آن درس بخوانند.

پیرمرد، این بار نگاهی به من می اندازد و می گوید: چی! بچه ها چه کنند؟ دلشان چه می خواهد؟ نه خانم! مگر حسینیه جای این کارهاست.
-حاج آقا فقط در یکی از اتاق ها را باز کنید. گناه دارند توی گرما و سرما داخل کانکس دارند درس می خوانند.

-بیخود! تمام این ساختمان را کثیف می کنند. دولت یک کانکس دیگر به ما بدهد بس است، فقط یک کانکس. مگر می خواهند چه کنند؟ دولت بیاید کوچه های ما را آسفالت کند که اگر یک باران بیاید ، ماشین را نمی توانیم حرکت دهیم. می مانیم توی گِل. اصلا شما چرا به این حسینیه گیر دادی؟!
– باشه اینجا را به دانش اموزها ندهید. اصلا بگویید چه کسی این ساختمان بزرگ و زیبا را ساخته است.
پیرمرد می گوید: برادر همسرم به اتفاق چند خیر اهل دل.

راستش را بخواهید دلم می خواهد اگر یک روز از عمرم باقی بماند چیزی از خدا نخواهم فقط آن خیر را بیابم و سوال کنم که وقتی داشت این حسینیه را در این روستای تقریبا زنانه می ساخت به چه فکر می کرد؟ این روستا که دارد خالی می شود. مردهایش هم برای کار یا به تهران، یا به خرم آباد و یا به کوهدشت رفته اند. روستایی که خانه های محقر با سنگ ساخته اند. روستایی که معلوم است مردمی کم برخوردار دارد. روستایی که سرویس بهداشتی بیشتر خانه هایش فاقد در است و به جای آن یک پارچه بلند انداخته اند. یکی از پارچه ها را که عقب زدم، موش سیاهی با دم بلند رفت توی سوراخی که در سرویس بهداشتی ساخته بود.

دیگر چیزی برای گفتن نمانده است. راهمان را می گیریم و به سمت شهر از جاده ای مالرو، سرازیر می شویم. آقا معلم هم امروز در شهر کار دارد و با ما می آید. از روستایی بزرگتر می گذریم که آقا معلم می گوید: اهالی این روستا وضعشان خیلی بهتر از روستای هودر است.

ناخودآگاه چشم می گردانم ببینم حسینیه این روستا کجاست. یافتنش راحت است. یک حسینیه قدیمی و بسیار کوچک تر از حسینیه هودر. حالا فهمیدم وقتی که متولی پیر می گفت؛ این حسینیه، اسمی است برای این روستا، منظورش چیست. شاید می خواستند به روستای بالادست، فخر بفروشند که حسینیه آنها بزرگ تر است.

بدون شک ساختن مساجد و حسینیه ها از سوی خیرین به نیت باقیات الصالحات کار پرثوابی است، ولی در منطقه ای که کودکان جای درستی برای درس خواندن ندارند، پرداختن به مدرسه سازی نیز ثواب زیادی دارد.
https://irancontin.com/%D9%88%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF/%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%B3-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%8C-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C%D9%87-%D9%88-%D8%AD%D8%B3%D8%B1%D8%AA-%D8%AF%D8%A7.html